درباره
در مورد اين خاطرات
![]()
![]()
![]()
اسم من خالد ظاهرى است . سال ١٣٤۵ در آبادى کوچکى به اسم ” سورازه ” در نزديکى سنندج متولد شدم . اگر اشتباه نکنم در سال ١٣٤٩ به شهر سنندج نقل مکان کرديم . در خيابان ٢۵ شهريور و در سه راه شيخان ساکن شديم. دوران مدرسه را در همين شهر بودم . در سال ١٣۵٧ و در دوران انقلاب من هنوز با سياست آشنايى نداشتم و اصلا نميدانستم سياست خوردنى است يا نوشيدنى . با درست شدن بنکه ها در محلات سنندج و شرکت در جلسات هفتگى گروهاى چپى در محلات کم کم با واژه هاى سوسياليزم و کمونيزم آشنا شدم .مقر و دفتر تقريبا تمام سازمانها و احزاب در شهر ما وجود داشت و تماس با هر کدام از اين سازمانها آسان بود . بالاخره در جريان جنگهاى کامياران و سنندج و با مطرح شدن کومه له در جامعه سمپاتى به طرف کومه له پيدا کردم . بعد از تخليه شهر از طرف پيشمرگان بعد از جنگ ٢٤ روزه مدارس شروع شد . اينبار ميشود گفت که تا حدى شخصيت سياسى من شکل گرفته بود . عضو سازمان خاصى نبودم ولى چپ را براى ادامه زندگى انتخاب کرده بودم . اکثر دوستام پيکاري بودند و به خاطر اين دوستان به طرف پيکارهم مدتى سمپاتى پيدا کردم ولى بعدها کومه له را انتخاب کردم و سال ١٣٦٤ با يکى از دوستانم راه کوه و پيوستن به رفقاى کومه له را در پيش گرفتيم . بعد از دوران آموزشى اول ما را به گردان ٢٢ اروميه دادند و کل واحد ما در سال ١٣٦٦ به گردان ٢٤ مهاباد منتقل شد. بهار سال ١٣٦٦ طبق معمول هر سال که واحدهاى نظامى کومه له فعاليتهاى نظامى خود را در مناطق اشغالى از سر ميگرفتند از مناطق اردوگاهى راهى ايران شديم . در اولين روزهاى اين حرکت يکى از بهترين و نزديکترين دوستانم کمال رضا نژاد ( رديف اول نشسته از راست ) که بعدا در جريان بمباران شيميايى اردوگاه بوتى جان خود را از دست داد يک دفترچه کوچک به من داد ٬ در اوايل و در وقت بى سيگارى از کاغذهاى اين دفترچه و گياهان خشک سيگار درست ميکردم و همچنين هر روز کمى تو اين دفترچه خاطرات همان روز را مينوشتم . اين دفترچه را ٢٠ سال است فقط به خاطر دوستيم با کمال با خود دارم .
اين دستنوشتها همچنانکه گفتم متعلق به ٢٠ سال پيش است و کوتاه و مختصر و احتمالا و گاها تکرارى و خسته کننده باشد و کسى حوصله خواندن آنرا نداشته باشد ولى با اين وصف در اين وبلاگ اين خاطرات را براى علاقمندان و بخصوص دوستانى که آندوره با هم بوديم قرار ميدهم .همچنين اميدوارم من هم دين خود در قبال رفقاى جانباخته و گم نامى که در اين دفترچه اسمشان برده ميشود را ادا کرده باشم و بدينوسيله بار ديگر يادشان را گرامى داشته باشم .