Archive for اکتبر, 2007

شنبه ۱۳ / ٤ / ۱۳٦٦ … قول قوله

اکتبر 30, 2007

هوا روشن شده بود و ما هم در بلندترين قله اين منطقه منتظر هستيم تا ديده بانها بيايند و ما را عوض کنند . در اين وسط تابستان هواي سرد بالاي اين کوه بسيار عجيب بود . به حدي سرد بود که تا چند روز ديگر اين چند ساعت کمين را به آسانى فراموش نخواهم کرد . هنوز ديده بانها نرسيده بودند و ما هم با دوربين اطراف را نگاه ميکرديم . به غير از چند چوپان و گوسفندهايشان فکر نکنم جاندار ديگري در اين اطراف بوده باشد . ادامه ی مطلب…

جمعه ۱۲ / ٤ / ۱۳٦٦ … در کوهستانهاى اطراف قول قوله

اکتبر 20, 2007

شب گذشته واقعا خسته شديم و وقتي دم صبح به اين محل رسيديم توان رفتن يک متر ديگر را نداشتيم . هرکسي  کنار سنگي جايي براي استراحت درست ميکرد . منم جايي اسلحه و حمايلم را گذاشتم وبعد به بقيه گفتم کي سيگار داره؟  مجيد ترک گفت بيا اينجا من ديشب کمي توتون از خانه ايي که بوديم گرفتم . اکثر سيگاريها سيگار نداشتند و با شنيدن کلمه توتون از زبان مجيد مانند زنبور دور کيسه توتون جمع شديم . ادامه ی مطلب…

پنج شنبه ۱۱ / ٤ / ۱۳٦٦ … حرکت بسوي کوهستانهاي اطراف قول قوله

اکتبر 15, 2007

طرفهاي صبح به کاني برخ رسيديم . اولين استراحت امروز را اينجا خواهيم داشت . از اينجا تا ميله مرزي راه زيادي نيست و سربالايي تقريبا تمام ميشود . از ميله مرزي به بعد سربالايي خيلي تند و طولاني درمسير نيست و راه نسبتا خوبي به طرف دره ايي که شب از آنجا ميخواهيم ازجاده  مريوان – بانه  عبور کنيم را در پيش و رو داريم. در کاني برخ حمايلهايمان را در آورديم و منتظر بقيه صف شديم . از آب چشمه اين بالا کمي آب نوشيديم و در اين صبح زود که اندکي هم سرد است جامانه هايمان را بدور خودمان پيچيديم و در محافل چند نفري اولين سيگار روز را به روي ماه جنگلهاي شلير دود کرديم . غير سيگاريها هم اکثر همينجوري جايي براي خودشان يا با هم حرف ميزدند يا استراحت ميکردند . ادامه ی مطلب…

چهارشنبه ۱٠ / ٤ / ۱۳٦٦ … حرکت به سوى کوههاي اطراف ” حەوتاش”

اکتبر 5, 2007

امشب هم مانند شبهاي ديگر از دست پشه نتوانستم خوب بخوابم . ديروز همه اش در تحرک بوديم و هنوز احساس خستگي ميکردم . چون پشه ها با روشني هوا ناپديد ميشدند تصميم گرفتم از خير صبحانه بگذرم و از فرصت استفاده کرده و کمي بخوابم . حسابي خواب رفته بودم که با صداي اسماعيل عجم بيدار شدم که ميگفت بلند شو ديره . بهش گفتم صبحانه نميخورم و سعي کردم به شکلي تەمرش کنم ولي فايده ايي نداشت و سمجتر از آن بود که به آساني ول کن باشد . ادامه ی مطلب…