هوا روشن بود که به اين دره که بين روستاي حەوتاش و قول ئەستير است رسيديم . سال گذشته نيز چند بار اينجا مانده بوديم و خاطرات زيادي از اينجا دارم . در اين محل سنگ کوچکي وجود دارد که سال گذشته هر بار اينجا مي آمديم اتاق خواب من بود و گاها بهمن و آرام نيز از دست سرما پناهنده ميشدند .
امروز وقتي رسيديم يکراست به طرف سنگ رفتم و چک و حمايلم را گذاشتم و همانجا سيگاري روشن کردم و با پک زدن سيگار خاطرات سال گذشته مانند فيلمي از جلو چشمم عبور کرد . با تمام شدن سيگار با بقيه رفقا پراکنده شديم که کمي چوب براي آتش روشن کردن جمع کنيم . ادامه ی مطلب…