بایگانیِ می, 2008

چهارشنبه ٢٤ / ٤ / ١٣٦٦ … حرکت به سوى وزمەله

می 31, 2008
مسير رکت روى نقشه

مسير حرکت روى نقشه

در کاني برخ شلير هستيم و طبق معمول سرماي دم صبح اجازه حتي چرتهاي نيم بند را نميداد و علي الاجبار بلند شدم و جامنه ام را مانند کت رو شانه هايم انداختم و به طرف آتشکده رفتم . از من سرمازده تر خالد لگزي بود که کنار آتش نشسته بود و کتريها را رو آتش گذاشته بود . صبح بخيري گفتم و کنار آتش نشستم و خودم را کمي گرم کردم .
خيلي دلم ميخواست سيگار بکشم ولي سيگارهايم دوباره تمام شده بود . نگهبان دم صبح ناصر کشکولي بود که براي خودش اينور و آنور ميچرخيد . با خالد لگزي صحبت ميکرديم که ناصر کشکولي يک سيگار کهنه پيدا کرده بود و برايم آورد . (ادامه…)

سه شنبه ٢٣ / ٤ / ١٣٦٦ … حركت بسوى كانى برخ

می 11, 2008

بعد از يك راهپيمايى نسبتا طولانى هوا روشني به دره برنج در منطقه شلير رسيديم .  همه خسته بودند و تقريبا مترهاي آخر را به زور كشيديم . هم خسته بودم و هم خوابم مي آمد . قبل از اينكه بخوابم از سيگارهاي غنيمتي يك سيگار هماي بيضي روشن  كردم . در حين سيگار كشيدن از طريق بيسيم با كاني برخ در تماس بوديم و از طريق رفقاي كاني برخ  اخبار مربوط به عمليات در ناحيه هاي ديگر را دريافت كرديم .
در كل عملياتهاي موفق و خوبي در همه ناحيه ها انجام شده بود و خوشحالي قيافه همه ما را گرفته بود . با شنيدن خبرها جنگ و جنگ نامه رفقا شروع شد و با شروع اين بحثها خوابم بد جوري پريد .خوابم نبرد و كنار آتش منتظر دم شدن چاي شدم .  چاي كه آماده شد يك چاي استاد فتاحي ريختم و آنقدر در اين خستگي دم صبح چسپيد كه يكي ديگر هم ريختم .

(ادامه…)