بایگانیِ جولای, 2008

پنج شنبه ٢۵ / ٤ / ١٣٦٦ … ملحق شدن به گردان در کوه هاى پشت وزمەله

جولای 21, 2008

هوا روشن است و با عجله خودمان را به دره پشت آبادى وزمەله رسانديم . خيلى خسته بوديم و توان بيش از چند صد متر دور شدن از روستاى وزمەله را نداشتيم .  خيالمان راحت بود که بچه هاي گردان در کوههاي بالاتر مستقر هستند و به همين علت در کمال آرامش خودمان را براي خوردن صبحانه آماده کرديم .
خيلي خسته بوديم و اولين کاري که کرديم اينبود که براي رفع خستگي سر وصورت و پاهايمان را با آب سرد بشوريم . همزمان با شستن جورابها ما سيگاريها در کنار اين آب سرد و زلال  اولين سيگار روز را روشن کرديم .
پيام اولين نفري بود که سکوت را شکست و لعنت بدي براي مرد روستايي که سرمان را کلاه گذاشته بود فرستاد و بقيه هم با خنده لعنتش را همراهي کرديم . هر کسي اين کلمه “بنگا ناو بنگن ” را به شکل خاصي تکرار ميکرد و بقيه هم ميخنديدند  . سخن روز را اينجوري شروع کرديم . (ادامه…)