Archive for اکتبر, 2008

يکشنبه ٢٨ / ٤ / ١٣٦٦ … قول قوله

اکتبر 24, 2008

         
مکان روى نقشه

امشب زود گرفتم خوابيدم و تا نصفه هاي شب بدون مشکل خوابيدم ولي از نصفه شب به بعد سرماي شديد اين منطقه ادامه اين خواب شيرين را بر ما حرام کرد و تا صبح فقط  شغل ما چرت و نيم چرت شد. قبلا در همينجا که ميمانديم خودمان را در سوراخ خرسي که در اين نزديکي بود پناه ميداديم ولي بچه هاي بوکان که زودتر از ما به اينجا رسيده بودند هتل گرم و نرم ما را گرفته بودند و امشب هر بار سرما استخوانهاي بدنم را ميتزاند يک حرف آبدار حواله اين بچه هاي بوکان ميکردم .

بالاخره امروز هم مثل بقيه روزهاي گذشته با سر و صورتي خاکي بيدار شديم . قبل از صبحانه با آرام تصميم گرفتيم که تا هوا گرم نشده است سايه ايي درست کنيم . در بين سنگها و با گەون و گياه هاي خشک و جامانه هايمان  يک سايه براي محل استراحت امروزمان درست کرديم .

بعد از اينکه کارمان تمام شد به طرف آتشکده رفتيم تا با بقيه بچه ها صبحانه مان را ميل کنيم . صبحانه مثل هميشه نان و ماست و چاي شيرين بود . در محل صبحانه خيلي معطل نکرديم و بعد از خوردن صبحانه به طرف محل استراحتي که درست کرده بوديم رفتيم تا بقيه روز را با حرف زدن بگذرانيم . ادامه ی مطلب…

شنبه ٢٧ / ٤ / ١٣٦٦ … ملحق شدن به گردان ٣١ بوکان در قول قوله

اکتبر 2, 2008

    
عکس منطقه                        مسير حرکت روز شنبه

 امروز صبح در محل کمين ( مکان شماره ٢ در نقشه )  وقتي بيدار شدم هوا روشن شده بود . بچه هاي ديگر آتش کوچکي روشن کرده بودند و دايره وار دور آتش نشسته و خودشان را گرم ميکردند . هر چند هوا سرد بود ولي کمي خوابيدم . در جاي خودم چند دقيقه ايي نشستم تا خوب بيدار شوم و بعد پيش بقيه رفتم و به زور خودم را در حلقه دور آتش جاي دادم .

اولين کار بيرون کشيدن يک چوب از آتش بود و اولين سيگار روز را چاخ کردم . بحث اين دم صبح خوراک نامه بود . بچه ها داشتند با تعريف از غذاهاي مختلف شکمهاي گرسنه شان را سير ميکردند .

در حين حرف زدن هم گاه گداري با دوربين کوهستانهاي اطراف را نگاه ميکرديم .  امروز ديده بانها سر وقت ما را عوض نکردند و مجبور شديم کمي بيش از وقت مقرر اين بالا بمانيم . ادامه ی مطلب…