Archive for سپتامبر, 2009

حرکت بسوى مناطق عمقي ( قسمت اول )

سپتامبر 13, 2009

همچنانکه در پستهاي قبلي آمده است روز پنج شنبه ١ / ۵ / ١٣٦٦ مسئولين واحد تصميم گرفتند که رفقاي خسته و زخمي را به منطقه شلير بفرستند . بقيه رفقا هم براي يک دور فعاليت در مناطق عمقي سازمان داده شدند. روز ۵ شنبه هر دو واحد از هم جدا شديم و آنها به طرف شلير و ما هم به طرف روستاهاي نزديک به شهر سقز حرکت کرديم . شب را براي استراحت در روستاي کەرەويان بوديم و براي استراحت روز بعد دره ايي در پشت روستاي تموته در نظر گرفته شد.

طرفهاي صبح روز جمعه ٢ / ۵ / ١٣٦٦ به دره مورد نظر در پشت روستاي تموته رسيديم . با رسيدن به اين محل به خاطر خستگي اکثر بچه ها هر کسي جايي گرفت خوابيد و منهم طبق معمول جايي از هوش رفتم . ساعت ١٠ و ٣٠ دقيقه از خواب بيدار شدم .

 بعضي از بچه ها بيدار بودند و مشغول حرف زدن بودند . در جاي خودم نشستم و همزمان با سيگار کشيدن خلاصه ايي از خاطرات ديروز را در اين دفترچه نوشتم . امروز آرام نبود که کمي با هم حرف بزنيم . کمال و پيام هم کمي آنطرفتر هنوز در خواب بودند . کار نوشتن که تمام شد تصميم گرفتم دوباره بخوابم چون هيچ کار ديگري نداشتم و به همين خاطر پيش کمال رفتم که زير يک پتو خوابيده بود. جاي نرمتر و خوبتر از اينجا گيرم نمي آمد و منهم گوشه ايي از پتو را روي خودم کشيدم و خوابيدم .اينبار وقتي بيدار شدم ساعت ٣ بعداظهر بود.حسابي گرسنه ام بود. رفتم سر و صورتي شستم و پيش بچه ها برگشتم . سهميه نان را از تدارکات گرفتم و يک چاي هم ريختم و يک نان و چاي شيرين درست و حسابي خوردم . (دنباله…)